نیمروز در تمدن ایرانیان
یکی از افتخارات علمی
نجومی آریاییان در گذشته نیمروز (سیستان) میباشد چرا که بروی نصف النهاری قرار گرفته
است که جهان شناخته شده ی آنروز یعنی آسیا و اروپا و افریقا را تقریبا نصف میکند واین
نشان میدهد که علم جغرافی در آنزمان بدان حد رسیده بوده که سراسر دنیای مسکون را سنجیده
باشد و مرکز آنرا در ایران برگزیده باشد. بعدها از روی نام نیمروز واژه ی نصف النهار
ترجمه شد و در علم جغرافی مورد استفاده ی جهانیان واقع گردید.
جهت کسب اطلاعات بیشتر لطفا با ما تماس بگیرید.
چرا نیمروز؟
نیمروز:
nīm-rūz ، نام قديمي سيستان ( ه . م ) است .
سيستان :
sī-stān [ = سگستان ، ﭘﻬ. sagəstān = سگزتان = سجستان ، معر. از ، سگ = سك = سكه saka ( قوم ) + ستان ، ﭘﺴ.. مكان ]
نام قديم آن زرنگ (پب. zarana ، zaranka ) بود . پس از مهاجرت سكه ها ( سكا ، اسكوت ، اسكيث ، سيت ) در زمان فرهاد دوم اشكاني ( 136 - 128 ق م. ) و اردوان دوم ( 127 - 124 ق م. ) بطرف جنوب ، گروهي از آنان در زرنگ مستقر شدند . از اين زمان زرنگ بنام آنان سكستان خوانده شد .
1 - سيستان سرزميني پست است كه در دنباله كوههاي مركزي و شرقي ايران بين كوههاي مكران و نجد هشتادان و كوههاي افغانستان قرار گرفته ، و آن از اراضي شن زاري است كه سيلابهاي نواحي مجاور در گودالهايش جمع شده و درياچه ها و باتلاقهاي هامون و گودزره را تشكيل داده است . در خاك سيستان رود هيرمند ( هيلمند ) جاري است كه از كوههاي افغانستان سرچشمه مي گيرد و وارد خاك ايران مي شود . وسعت سيستان 4412 كيلومتر مربع است كه از اين مقدار حدود 3000 كيلومتر مربع داير و بقيه باتلاقي است . محصولات سيستان گندم ، جو ، پنبه و تنباكو به مقدار كم كاشته مي شود . مركز سيستان شهر زابل است . سيستان يكي از انبارهاي گندم ايران بود ولي اخيرا بر اثر سدي كه بر رود هيرمند در خاك افغانستان بسته اند آب آن كم شده و سطح كاشت در سيستان بسيار تقليل يافته است .
زابل .
رَپيثوين ، سروَر گرماي نيمروز
رپيثوين(Rapithwin) سروَر گرماي نيمروز و سروَر ماه هاي تابستان و قرينه لازم و سودبخشي براي تيشتر است . خورشيد پيش از ورود شر ، هنگامي كه بي حركت در بالاي جهان ايستاده بود ، در پايگاه رپيثوين قرار داشت . بنابر اين رپيثوين سروَر جهان آرماني است . به عقيده زرتشتيان اهوره مزدا در زماني از روز كه متعلق به رپيثوين است ، قرباني كرد و از آن آفرينش به وجود آمد . در پايان جهان نيز ، در زمان متعلق به رپيثوين است كه رستاخيز به انجام مي رسد . بنا براين ، او فقط سروَر زمان اوليه نيست ، بلكه سروَر زمان "بازسازي جهان"(فرشگرد نك به ص 31 . ( م )) نيز هست . او در زير زمين پناه مي گيرد و آب هاي زير زميني را گرم نگاه مي دارد تا گياهان و درختان نميرند . بازگشت سالانة او در بهار بازتابي از پيروزي نهايي خير است كه وي بر آن سرپرستي خواهد داشت . هنگامي كه سرانجام شر مغلوب شود و فرمانروايي خدا بر زمين آشكار گردد ،
" . . . ( آن زمان ) شبيه سال است كه در بهاران درختان به شكوفه مي آيند . . . ، همانند برخاستن مردگان ، برگ هاي تازه از شاخه هاي گياهان و در ختان خشك بيرون مي آيند و بهاران موسم شكوفه دادن است . " (زادِسْپَرَم ، فصل 34 بند 27 ، بويس ، رپيثوين و نوروز ، ص 203 )
جشن رپيثوين بخشي از جشن نوروز است ، هم روز نو در سال واقعي است و هم روز نو در زمان آرماني آينده . آمدن رپيثوين به زمين ، زمان شادي و اميد به رستاخيز است ، نمادي است از پيروزي نهايي و هميشگي آفرينش نيك .